تقدیم به شما دوستان عزیزم

ﺑﺮﺍﻱ ﻫــﺮ کسی ، ﻳﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻳـﻲ ﺑﺸﻨﻮﻩ ﻧﺎﺧـﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﻤﺖ...
 
 
 
لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد !
جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : عدم حضور شخصى یا چیزى ؛
همین !
چقدر نبودن تو را ساده فرض مى کنند ؟
 
 
ذائــــقـــه ام پــیــر شــده
بیـــســت ســـالگی ام ؛
طــعـــم پنــجــاه ســــالگـــی دارد...
 
 
میدانی مشکل چیست؟
میترسم بگوید دوستت دارم و...
من یاد تو بیفتم !...
 
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست.
چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند،
تنهایی تو کامل می‌شود...
 
 
 
 
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﻭ نکن ...
ﺍﺳﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ...
سیـــر ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .../
 
 
یــادت باشــہ وقتــی از کَســی میشنَوی
بیــا دوست معمولــی بــاشیم , یَعنــــی بِمون تــوآب نَمک ...
تـا هَر وقت حوصِلم سَر رفت بـاهات سَرگرم شَم!
 
 
  
 
از ترس فاسد شدن دلت را حراج نکن!
خشک کردن هنوز هم جواب میدهد ...
 
بـَعضـی از آدمـا عـیـن بـارون مـی مـونـنـد
اولش کـه میان بهت طراوت میدن شادی میدن ...
ولی آخرش ...
زندگیتو با گِل و شل یکی میکنن ...
مراقب آدمای بارون صفت باشید ...
تو نباید خاکی باشی که آخرش گِل بشی ... !!!

 

ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید ؛

اگه توی خونه باشیم دستگاه رو خاموش کنیم،

اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک کنیم !

 ما توی زندگیمون هیچ وقت کسانی که

 زحمت های اصلی رو برای ما می کشن نمیبینیم، 
 
"ما فقط دوست داریم کسانی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنن
 
 
زمونه بدی شده!
حتی با افزودنی های غیرمجاز هم
اعتباری به ماندگاری بعضی دوستی ها نیسـت. . . !
 

اگــــــــر مـــے بــیــنــــے هــنـــــــوز تــنــهــــــام ...

بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!

مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛

مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !!

 

شب ، لب هایت را با بوسه ای می بندم ؛

باور کن بوسه نمی فهمد آزادی بیان یعنی چه

 

اینبـار کهـ کـسی اومــد

نمیگـم بـــرو

حتـی نمیگم کـسی دیگه رو میخـوام

فقط میگــم:

ببیـــن!مـن شکسـتهـ ام

خستهـ ام

کمـی آرومم کـــن

همیــن

 

چقد سخته وقتی ازت میپرسه “ناراحت شدی ؟”
اشک از چشات بریزه و بگی اشکال نداره …

 

چند روزیست دست هایم را با چند کتاب و نوشته سرگرم کرده ام اما گول نمی خورند ، هیچ چیز معجزه ی دست های تو نمی شود !

 

ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣُﺮﺩﻡ ...


ﺩﯾﺪﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﻪ !!...


ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺎﻡ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮﯾــــﺎ !!!...


ﺣﻠــﺎﻝ ﮐﻦ !!...


ﻗــــﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ...


ﺑــﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻝ ﻣﯿـــﺪﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﯾــﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯﺕ ﺑﺎﻻﺗﺮ


ﺑﺎﺷﻢ !!...


ﺑﻌﺪﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺧﺎﮎ ﭘـــﺎﺗﻢ !!...


ﻫﻤﯿﺸﻪ !!...

 

/ 651 نظر / 74 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستي؟بيام....

ﻋــﺸــﻖ ﯾـــﻌــﻨـــﯽ... ﺍﯾﻨــﻘﺪﺭ ﺣــﺴـــﻮﺩ ﻣـﯿــﺸــﯽ ﮐــﻪ ﻫــِﯽ ﻣـــﯿــﺮﯼ پــســتــاشــو ﭼﮑـــ ﻣــﯿــﮑـــﻨــﯽ تــا یــه ﭼـﯿــﺰﯼ ﭘــﯿــﺪﺍ ﮐـﻨـــﯽ ﺣـــﺮﺹ ﺑــﺨــﻮﺭی

هستي؟بيام....

گــــآهی شَهـــری رآ آرآم دِلـــــی رآ رآبِـــــــطه ای رآ . . . گــــآهی هَمـــه چیز رآ . . . بِـ هَـــــم میــریزَنــــد ایـــن "غَــــریبه" هـــآی لَــــعنَتـی !

هستي؟بيام....

!دلــم که میگیــرد کودک میشوم! دستانی میخواهم که آرامم کنند مهربانی که به فکر دلتنگی هایم باشد ولی هیچ کس نمیداند که بجر تو هیچ نمیخواهم

هستي؟بيام....

نه دلم لایک میخواد و نه فرند تو هیچ گروهی...گوشی اندروید و دنیای مجازی به چه دردم میخوره وقتی حتی نمیتونم به اون که میخوام پیام بدم؟به چه دردم میخوره وقتی نمیتونه کمی دلتنگیامو رفع کنه؟! نمیتونن جاتو پر کنن...هه...ادمای مجازی که سهله،تموم دنیا هم!ببین...عشق،مجازی نمیشه!حالا تو باز نیا...

هستي؟بيام....

شب اما بــــرای مـــــن است وقتی فــــکر میکنم این وقت شب مگر چند نفــــر بیــــدارند و از میان تمام آنان که بیـــــدارند مگر چند نفــــر به تــــــو فکر مـــی کنند و میان آنان که بیـــدارند و به تو فکـــر مــی کنند مگر چنــد نفــــر میتوانند صبــــح فـــردا شماره ات را بگیــــرند و این شعــــر را برایت بخـــــوانند!

هستي؟بيام....

با چشمانم قرار کرده ام گریه ،تنها در اغوش "تو" .. خوش ب حالشان تا ابد میخندند!...

هستي؟بيام....

مـقدّس تَـرین جـآی ِ دنیــآست اتـآق ِ تنــهآیی هـآیـمـ ! وقـــتی .. بـآ نیـّـت ِ تـُـو خـَــلوت میکـُــنمـ ...!

هستي؟بيام....

در هراس از هجوم مکرر دلتنگی نگاه خسته انتظار تلخی دقایق نبودنت را از قاب خالی پنجره رصد می کند.. کاش از عمق جاده های دور یک شب / صدای خسته پاهایت غافلگیرم کند

هستي؟بيام....

تکرار اسم تو این روزها حادثه ی تکراری زندگی من است.. هیچ دیوانه ای از این همه تکرار.. به اندازه ی من، لذت نخواهد برد.. .

هستي؟بيام....

"براي من فرقي نمي كند چند هزار سال قبل ، در اين سرزمين چه اتفاق هايي افتاده است! وطن براي من... از مرز بازوان تو شروع ، و در اعماق آرامش چشمانت ، تمام مي شود!!!"